۹۳۱۱_۸۴۹
دکتر صادق شریعتی نسب که حقوق‌دان و عضو گروه اپیدمیولوژی و سلامت باروری پژوهشگاه رویان است، چندی پیش کتابی با عنوان «فرزندخواندگی» از دید حقوقی تالیف کرد. در مقدمه این کتاب این چنین آمده است: «اگر در فرزند‌‌‌خواند‌گی کهن، فرزندان ابزاری در دست بزرگسالان و وسیله تأمین نیاز‌های آنان هستند، در فرزند‌خواندگی نوین، کودکان به‏ طور مستقیم کانون توجه قرار می‌گیرند و بدون واسطه، هدف هستند. و اگر قطع و انکارِ رابطه فرزند‌خوانده با خانواده اصلی، در برهه‌ای از زمان با مفهوم این نهاد عجین بود، در مفهوم جدید، پذیرش واقعیت و احترام به آن، اصل، و کتمان حقیقت نه ضروری و نه قابل توجیه است. این تغییر کارکرد، فرزند‌خواندگی را از نوعی عمل حقوقیِ تملیکی که موضوع خود را پسرانِ بالغ قرار می‌دهد، به یک سیستم حمایتیِ عمومی با نظارت دولت بدل می‌کند که به حقوق و منافع کودکان، نگاه ویژه‌ای دارد. آنچه که شارع مقدس در‌خصوص فرزند‌خواندگی (تبنّی) ابراز داشته نیز، لاجرم نسبت به مفهوم متداول آن در برهه زمانی- مکانی خاص بوده است. بنابر همین واقعیت، احکام و موضع‌گیری‌ها را باید رمزگشایی نمود.» با توجه به نظرات دکتر شریعتی‌نسب در خصوص تغییر فرهنگ فرزندخواندگی در طول زمان، در گفتگو با او، به چالش‌ها و مزایای قانون جدید فرزندخواندگی پرداختیم.

 

shahre ghanoun-jeld 9این مصاحبه را سودابه قیصری بهمند، کارشناس ارشد جامعه‌شناسی، انجام داده است و پیشتر در شماره ۹ فصلنامه شهر قانون در بهار ۱۳۹۳ منتشر شده است.

در یک بررسی کلی از قانون جدید فرزندخواندگی در سال ۱۳۹۲ چه برداشت‌های مثبت و منفی درباره آن به وجود آمد؟

متأسفانه در جامعه فعلی ایران و به طور خاص در حوزه حقوقی نسبت به پدیده فرزندخواندگی دید خوبی وجود ندارد. شاید این نگاه به دلیل وجود برخی آیات و احکام که به اقتضای جامعه آن دوران بیان شده بود، باشد. این در حالی است که در امور مشابه فرزندخواندگی مانند اهدای جنین یا رحم اجاره‌ای این نگرش منفی وجود ندارد. وقتی یک موضوع دگرگون می‌شود، حکمش نیز باید تغییر کند که متاسفانه در بحث حقوقی فرزندخواندگی این تغییرات رخ نداده است. به اعتقاد من باید در مسئله فرزندخواندگی دید بازتر و به روزتری داشته باشیم. بسیاری مواقع شنیده‌ایم که در اسلام فرزندخواندگی و جود ندارد یا نامشروع است. به همین دلیل فرزندخوانده نامحرم است و حق ارث هم ندارد. مسئله نامحرم بودن و امکان ازدواج با فرزندخوانده هم معضل مهمی در پدیده فرزندخواندگی محسوب می‌شود.

اما احکام موجود در اسلام نیاز به تفسیر و بررسی وضعیت اجتماعی دارد؛ اسلام در احکام خود، مقتضیات زمانی و مکانی جامعه و اخلاق اجتماعی را لحاظ کرده و به اعتقادات و باورهای مردم توجه کرده است. اگر پیشینه تاریخی فرزندخواندگی در صدر اسلام بررسی شود، درمی‏‌یابیم پدیده‌ای که آن زمان فرزندخواندگی نامیده می‌شد، هیچ شباهتی به آنچه امروز به عنوان فرزندخواندگی تصور می‌شود، ندارد.

 شما از تفاوت در مفهوم فرزندخواندگی در صدر اسلام و شرایط حاضر جامعه صحبت کردید، ممکن است بیشتر درباره این مسئله صحبت کنید؟

در صدر اسلام به فرزندخواندگی، تبنّی گفته می‌شد. تبنّی به معنای پسرخواندگی است و از کلمه «ابن» یعنی پسر آمده است. اعراب آن دوران دخترخواندگی نداشتند و تنها پسران بالغ را به فرزندی می‌گرفتند؛ هدف آنها محبت، تربیت و حمایت از پسرخوانده نبوده است بلکه می‌خواستند بر تعداد پسران قبیله اضافه کنند، قدرت نظامی افزایش یابد، و هم موجب کسب ثروت، شوکت و افتخار شود. علاوه بر این فردی که به عنوان فرزندخوانده می‌گرفتند، با خانواده قبلی، دیگر هیچ ارتباطی نداشت و گاهی نیز در فرایند فرزندخواندگی، پولی رد و بدل می‌شد. بنابراین در این نوع فرزندخواندگی دیگر حمایت از فرزند نابالغ و ناتوان (کودکان) مطرح نبوده بلکه فرزندخوانده وسیله‌ای برای کسب اعتبار و قدرت قبیله محسوب می‌شد. حکم شرعی تبنّی، با هدف پاسخگویی به وضع آن دوران بوده است و نمی‌توان حکم آن را برای فرزندخواندگی عصر معاصر که یک شیوه حمایتی است و دولت بر آن نظارت کامل دارد، اعمال کرد. به عبارت دیگر در فرزندخواندگی جدید دیگر بحث واگذاری یک مرد بالغ نیست بلکه فرزندخواندگان، کودکانی هستند که نیازمند حمایت عاطفی هستند؛ و کسانی این فرزندان را می‌پذیرند که نیاز به داشتن فرزند دارند. درک و پذیرش این تفاوت در بحث فرزندخواندگی جدید و قدیم، حلقه مفقوده در حقوق و فقه معاصر ایران است. شاید ما هنوز تغییر مکانی و شرایط زمانی را باور نکرده‏‌ایم.

اما نکته دردناک‌تر این است که در اهدای جنین که در واقع شاخه‏‌ای از فرزندخواندگی است و در آن زن و مردی که بارور هستند، جنین خود را به زن و مردی دیگر که به دلایل مختلف نابارور هستند اهدا می‏‌کنند، این سخت‌گیری‌ها دیده نمی‌شود. اهدای جنین یک پدیده مدرن دارای قانون (مصوب سال ۱۳۸۲) است و گاهی حتی این شیوه برای فرزندآوری تبلیغ هم می‌شود. در حالی که جنین، از بسیاری جهات مانند فرزند زن و شوهر است و اهدای آن هم قاعدتاً باید همان حکم واگذاری فرزند (فرزندخواندگی) را داشته باشد.

پس به این ترتیب اهدای جنین هم یک شیوه فرزندخواندگی است با این تفاوت که در قوانین مصوب، حقوق بهتر و بیشتری برای این گروه در نظر گرفته شده است؟

اهدای جنین، یک سیستم فرزندخواندگی مدرن است. جنین یک زن و مرد، به رحم زن دیگر منتقل می‌شود تا در آینده جنین منتقل شده به عنوان فرزند زنی که جنین در رحمش قرار می‌گیرد و همسرش، متولد شود. به عبارت دیگر، این هم شاخه‌ای از فرزندخواندگی است اما فقها و حقوقدانان با دید مثبت‏تری به این قضیه می‌نگرند. در حالی که درباره فرزندخواندگی کودکان، با سخت‏گیری‌های فراوان مواجه هستیم و با استناد به آیه قرآن که ازدواج با همسر فرزندخوانده مجاز است، احکام فرزندخواندگی با محدودیت بسیار همراه شده است. این دید، سطحی و ساده انگارانه است؛ زیرا قرار نیست هرچیزی که آن زمان نامش در قرآن نیامده جایز باشد، یا اینکه چون نام تبنّی در قرآن آمده، فرزندخواندگی تا ابد حرام باشد. باید توجه داشت که در احادیث، آموزه‌های دین اسلام و متن قرآن، نگهداری از یتیم ثواب بسیار دارد، عملی انسانی است و به کرات به آن توصیه شده. با وجود این، دید منفی نسبت به فرزندخوانده که انسان بالفعل است و نیاز به حمایت و محبت و… دارد، وجود دارد. اما در اهدای جنین که در واقع یک فرزندخوانده «تولید» می‌شود، این رویه تشویق هم شده است. در کل باید گفت که این رویکرد حقوقی بسیار دردناک است.

در قوانین موجود، امکان پایان فرزندخواندگی به دلایل مختلف وجود دارد. این مسئله شاید موجب احساس ناامنی روانی برای گسست خانواده فرزندپذیر باشد. چگونه می‌توان از این دلهره و تنش در این خانواده‌ها از طریق حقوق جلوگیری کرد؟

حداقل چیزی که یک خانواده فرزندپذیر در صدد دستیابی به آن است، این است که احساس کند یک خانواده واقعی و کامل هستند و آرامش داشته باشند. این آرامش می‌تواند حداقل میان خود اعضای خانواده و به دور از قضاوت‌های همسایگان، دوستان، اقوام و .. باشد که متاسفانه گاهی این حداقل‌ها نیز دیده نمی‌شود.

یکی از مسائلی که موجب برهم خوردن این آرامش می‌شود، مباحث مربوط به محرمیت فرزندخوانده است. وقتی اعضای خانواده حس کنند باید نسبت به هم حجاب و حدود را رعایت کنند، دیگر احساس اولیه همبستگی بین آنها ایجاد نمی‌شود؛ و آنها تصور می‌کنند که با یکدیگر غریبه هستند. قانون جدید، محرمیت را نمی‌پذیرد و همین امر بسیار مشکل ساز است. پیش‌بینی می‌شود که درصدی از خانواده‌ها به خصوص خانواده‌های مذهبی را از گرفتن فرزند پشیمان کند و یا به سمت شیوه‌های دیگر مانند اهدای جنین سوق دهند. تصور این که زن و شوهری یک فرد نامحرم را به خانه راه دهند، فرد را در ضمیر ناخودآگاه با احساس گناه مشغول می‌کند و این احساس، آنها را اذیت می‌کند و در نهایت، حس همبستگی بین اعضای خانواده را از بین می‌برد.

از جهت دوام خانواده، می‌توان به امکان بازپس‌‏گیری فرزندخوانده از سوی پدر و مادر واقعی او اشاره کرد. در قانون جدید این احتمال بیشتر شده که اگر پدر و مادر واقعی پیدا شوند، بتوانند به راحتی کودک را پس بگیرند؛ البته در قانون لحاظ شده است که والدین واقعی در صورتی که صلاحیت‌شان در دادگاه تشخیص داده شود، مجاز به بازپس گیری فرزندشان هستند. شاید بهتر بود این مسئله که علت رها کردن فرزند چه بوده، در قانون لحاظ شود و اگر در علت رها کردن کودک، والدین واقعی‌اش مقصر بودند، امکان بازپس‌گیری کودک فراهم نباشد.

تغییر نام خانوادگی هم یکی از این مسائل است. با چند نام خانوادگی، می‌توان تصور یک خانواده را ایجا کرد؟

در هر حال فرزندخوانده تفاوت‌هایی با فرزند واقعی دارد. نام خانوادگی هم یکی از مواردی است که باعث احساس همبستگی در خانواده می‌شود. نمی‌توان انتظار داشت که در یک خانواده ۵ نفری، دو یا سه نام فامیل وجود داشته باشند و مفهوم واقعی خانواده نیز در آن ایجاد شود. در قانون سابق، نام خانوادگی پدرخوانده به همه فرزندخواندگان منتقل می‌شد و در شناسنامه سخنی از فرزندخوانده بودن او به میان نمی‏‌آمد. اما در قانون مصوب سال ۱۳۹۲ اگر فرزندخوانده نام خانوادگی مشخصی داشته باشد (به طور مثال پدر داشته و فوت کرده)، نام خانوادگی‌اش در قسمت توضیحات شناسنامه نوشته می‏‌شود و ذکر می‌شود که این فرد، فرزندخوانده فلانی است. همچنین در شناسنامه پذیرندگان نیز نام خانوادگی واقعی کودک یا نوجوان نوشته می‏شود. پیشنهاد می‌شود برای حفظ استحکام خانواده، حداقل نام خانوادگی آنها یکی شود و در کنارش همان‌گونه که الان نیز در قانون تصویب شده است، به فرزندخوانده اجازه داده شود که در سن ۱۸ سالگی شناسانامه مستقل با نام و نام خواندگی خودش بگیرد.

قانون در کنار خود نیازمند فرهنگ‌سازی و نهادینه شدن فرزندخواندگی در جامعه است. به نظر شما از چه طریق می‌توان به این مسئله دست یافت و بستر جامعه را برای پذیرش فرزندخواندگی در آینده آماده کرد؟

از حقوق نمی‌توان انتظار داشت که تمام مسائل اجتماعی را حل کند، حقوق یک وسیله است. روابط اجتماعی بسیار پیچیده است و بر هم تاثیر مثبت یا منفی، تقویت کننده و یا بازدارنده دارند. حقوق نیز بخشی از این پازل است. به نظر من قبح اجتماعی با پنهان‏کاری بیشتر می‌شود؛ تا زمانی که افراد بخواهند فرزندخواندگی را در جامعه و بین دیگران پنهان کنند، قبحش روز به روز بیشتر می‌شود. شاید این پنهان کاری موجب این تصور عمومی شود که اگر فرزندخواندگی ناپسند و مسئله‌دار نیست، چرا پنهان نگاه داشته می‌شود؟ با این همه باید اشاره کرد که گفتن واقعیت زمانی سودمند است که یک حمایت قابل توجهِ حقوقی پشت قضیه باشد.

هنگامی که حمایت‌ها ضعیف شوند، مردم از ترس از دست دادن جایگاه اجتماعی‌شان، ترجیح می‌دهند یا کودکی را به فرزندخواندگی نپذیرند و یا در صورت پذیرش، اعلام نکنند و بروز ندهند. تصور می‌کنم در صورت حمایت قانونی، خود به خود فرزندخواندگی به سمت آشکار شدن برود و من مطمئن هستم با قانون فعلی، خانواده‌ها بیشتر به پنهان کاری روی ‏آورند و ترجیح دهند که ننگ امکان ازدواج با فرزندخوانده و حرف و حدیث مردم را با پنهان کاری جبران کنند. متاسفانه قانون‌گذار خود را پاسخگو به عرف و اخلاق اجتماعی نمی‌داند و از طرف دیگر، خود را وابسته به شرع پویا نیز نمی‌داند. به همین دلیل من آینده فرزندخواندگی را روشن نمی‌بینم و احتمالاً در آینده میل به اهدای جنین از فرزندخواندگی بیشتر خواهد شد.

ممكن است اين موارد را هم بپسنديد!

ارسال ديدگاه

لطفا نام خود را وارد كنيد! لطفا آدرس ايميل را صحيح وارد كنيد! لطفا پيام را وارد كنيد!