ای کاش چیزی رو که الان فهمیده‌ام، اون موقع می‌دونستم.

پدر / مادر زیستی

فرزندخواندگی: اعتقادات

فرزندخواندگی افراد را مجبور می‌کند به پاره‌ای اعتقادات باور داشته باشند. پدر و مادر باید اعتقاد داشته باشند که فرقی بین فرزندخواندگی و داشتن بچه‌های زیستی نیست. پدر و مادر زیستی باید اعتقاد داشته باشند که روزی با دغدغه‌ی این که بچه را رها کرده‌اند کنار می‌آیند. فرزندخوانده‌ها هم باید اعتقاد داشته باشند که زندگی‌شان در خانه‌ی پدر و مادرشان به‌تر است تا این که اگر به فرزندی گرفته نمی‌شدند و در عوض در خانه‌ی پدر و مادر زیستی‌شان زندگی می‌کردند. بدون این اعتقادات، احتمالا فرزندخواندگی رخ نمی‌داد.
این کتاب [و این مجموعه پست‌ها] در مورد بعضی اعتقادات پایه‌ای در مورد فرزندخواندگی است. بناست که کتابی ساده در مورد موضوعی پیچیده باشد. هرکسی هم الزاما با همه‌ی نوشته‌های این کتاب موافق نیست. ممکن است گروهی از خوانندگان از خواندن این نوشته‌ها شگفت‌زده شوند و گروهی هم خوشحال شوند که بالاخره آن‌چه را که مدت‌ها حس می‌کرده‌اند، در یک جا جمع شده دیده‌اند.
نقل‌قول‌ها از کسانی است که با فرزندخواندگی زندگی می‌کنند. نویسنده آگهی پخش کرده و از کسانی که درگیر فرزندخواندگی بوده‌اند درخواست کرده بنویسند که چه طور از این موضوع تاثیر گرفته‌اند و چه چیزهایی دوست دارند با دیگران مطرح کنند. شرکت کردن در این پرسش‌نامه به صورت ناشناس بوده و هم‌چنان تعداد زیادی ابراز کرده‌اند که با روشن شدن هویت‌شان مشکلی ندارند. این نقل‌قول‌ها از کسانی است که وقت گذاشتند و آن‌چه را در مورد فرزندخواندگی فکر می‌کردند یا احساس می‌کردند در میان گذاشتند.

فرزندخواندگی: اعضای مثلث

به پسرم خیلی فکر می‌کنم. خیلی سخت بود که بگذارم بره، اما ته دلم اعتقاد دارم که این براش به‌ترین انتخاب بود. خوشحالم که می‌تونم از حالش باخبر باشم. برام قابل تصور هم نیست که روزی بیاد که دیگه نتونم ببینمش.

فرزندخوانده

دنیای ما با ورود جسیکا عوض شد. الان دیگه یک خانواده‌ایم.

پدر / مادر زیستی

خیلی عجیبه که به کسانی ربط دارم که تا به حال اون ها رو ندیده‌ام. یک جایی در این دنیا کسانی هستن که خون و ژن مشترک با من دارن. شاید هیچ وقت ملاقات‌شون نکنم، اما هم‌چنان بخشی از زندگی من هستن.

پدر / مادر

مثلث فرزندخواندگی سه راس دارد: فرزندخوانده، پدر/مادر زیستی و پدر/مادر (گاهی هم فقط یکی از این دو). این سه گروه در هر فرزندخواندگی وجود دارند، چه یک‌دیگر را بشناسند یا نه. مثل هر مثلثی، هر سه راس ضروری‌اند و به یک‌دیگر تکیه دارند. سه راس مثلث فرزندخواندگی تا آخر زندگی به هم مرتبط هستند. همگی در ارتباطی شریک هستند که ضعیف نمی‌شود؛ نه با زمان و نه فاصله‌ی مکانی و نه انکار این حقیقت.

عبارت‌هایی که برای سه گروه مثلث به کار می‌روند

در بچگی مردم از من می‌پرسیدن پدر و مادر واقعی‌ات کجان؟ من هم می‌گفتم خونه.

فرزندخوانده

استفاده از عبارت «واقعی» یا «طبیعی» برای توصیف پدر یا مادر توهین‌آمیز است. اگر یک پدر/مادر واقعی است، پس پدر/مادر دیگر باید غیرواقعی باشد. پدر/مادر «غیرواقعی» یا «غیرطبیعی»ای وجود ندارد.
زبانی که استفاده می‌کنیم می‌تواند خیلی تاثیرگذار باشد. کلمه‌ها می‌توانند به احساسات دیگران لطمه بزنند. خیلی مهم است که در موضوعی مثل فرزندخواندگی از عبارت‌هایی استفاده کنیم که محترمانه و به دور از پیش‌داوری باشند.
در فرزندخواندگی منظور از عبارت‌های «پدر» و «مادر» همان کسانی است که کودکی را به فرزندی گرفته‌اند. گاهی صفت «خوانده» (adoptive) هم برای ابهام‌زدایی اضافه می‌شود، به خصوص وقتی که هم‌زمان در مورد پدرمادر و پدرمادر زیستی صحبت می‌کنیم. به طور معمول در محاوره، یک فرزندخوانده از پدر و مادرش با عبارت‌های «پدر» و «مادر» و از پدر و مادر زیستی‌اش با عبارت‌های «پدر زیستی» (birth father) و «مادر زیستی» (birth mother) یاد می‌کند.
عبارت‌های birth mother و birth father برای توصیف پدر و مادر زیستی به کار می‌روند. استفاده از این عبارت‌ها برای پدر و مادر زیستی به اجتماع امکان می‌دهد که عنوان و جایگاهی برای پدر و مادر زیستی در نظر بگیرد. همان‌طور که برای پدربزرگ، مادربزرگ، ناپدری و نامادری عبارت‌ها و جایگاه‌هایی در زبان داریم، به این ترتیب پدر و مادر زیستی هم جایی در زبان ما برای خود باز می‌کنند.
عبارت «فرزندخوانده» (adoptee) عبارت مناسب برای کسی است که به فرزندی پذیرفته شده. گاهی برای فرزندخوانده‌ها از عبارت «بچه‌های فرزندخوانده» (adopted children) استفاده می‌شود؛ وقتی فرزندخوانده پنجاه سال سن داشته باشد، این عبارت کمی مسخره به نظر خواهد رسید! عبارت ساده‌ی «فرزندخوانده» برای هر سنی کاربرد دارد.

فراتر از مثلث

چیزی که جامعه درک نمی‌کنه اینه که من فقط پدر زیستی و مادر زیستی‌ام رو از دست ندادم؛ من پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها، عمه و خاله و عمو و دایی، بچه‌های اون‌ها و خواهر و برادرهام رو هم از دست دادم.

فرزندخوانده

گفته شده به ازای هر فرزندخواندگی که رخ می‌دهد، پانزده نفر تاثیر می‌گیرند. نه تنها سه راس مثلث، بل‌که کسانی که به آن‌ها ربط دارند هم تاثیر می‌گیرند؛ از جمله پدر بزرگ مادربزرگ فرزندخوانده و زیستی، برادران و خواهران پدر مادر و پدر مادر زیستی و پسرعمه‌ها و دخترعمه‌ها و برادران و خواهران.

مجبور شدم شغلم رو عوض کنم. بعد از مدتی، بالا و پایین‌ها و تصمیم‌گیری‌های لازم در زمینه‌ی فرزندخواندگی بیش از اونی بود که بتونم تحمل کنم. خوشحالم که تجربه‌اش رو داشتم، اما مجبور شدم فقط تا جایی زمان بگذارم که در توان دارم.

کسی که قبلا متخصص فرزندخواندگی بوده

ممکن است متخصصانی که درگیر امور فرزندخواندگی‌اند هم تحت تاثیر فضای احساسی آن قرار بگیرند. مددکارها، وکیل‌ها و قاضی‌ها می‌توانند به راحتی تاثیر موقعیت‌های مربوط به فرزندخواندگی را حس کنند. جداکردن و از نو ساختن خانواده‌ها کار ساده‌ای نیست، چرا که یک بار قوی عاطفی و احساسی به همراه دارد.

مادرم رو نگاه می‌کردم که اشک می‌ریخت و اشکاش صورتش رو پوشونده بود. این اولین نوه‌اش بود و نمی‌خواست من این بچه رو برای فرزندخواندگی بگذارم. می‌دونستم که این فرزندخواندگی برای همیشه همه‌ی خانواده‌ام رو عوض می‌کنه. همین طور هم شد!

پدر / مادر زیستی

برای خیلی از پدربزرگ مادربزرگ‌های زیستی، فرزندخواندگی به این معناست که اولین نوه‌شان را از دست می‌دهند و لذت تماشا کردن این نوه و بزرگ‌شدنش را تجربه نمی‌کنند. دیگر اعضای خانواده که تحت تاثیر قرار می‌گیرند، هم برادر و خواهرهای پدر و مادر زیستی‌اند و هم برادر و خواهرهای پدر و مادر. تمام این خاله‌ها و عموها و … از فرزندخواندگی تاثیر می‌گیرند، به خصوص اگر این موضوع مخفیانه بوده باشد.

می‌خوام دیگران بدونن که فرزندخواندگی قربانیان بی‌گناه دیگه‌ای هم داشته. اگر کسی به من می‌گفت که پسر اولم (که برای فرزندخواندگی گذاشتم) حال و اوضاعش خوبه، می‌تونستم پسر دومم رو با اعتماد به نفس بیش‌تر و نگرانی کم‌تری بزرگ کنم. فکر می‌کنم تمام ترس‌ها و اضطراب‌های من به پسر دومم منتقل شد و اون هم از این فرزندخواندگی تاثیر بزرگی گرفت.

پدر / مادر زیستی

وقتی یک بچه می‌بینم، به این فکر می‌کنم که بچه‌ی ما چه سنی می‌بود اگر زنده می‌موند. سقط جنین داشته‌ام، اما هنوز جای خالی بچه‌ای که از دست دادیم رو احساس می‌کنم.

مادر

بچه‌هایی که وجود خارجی ندارند و مثل شبح‌اند می‌توانند صدای رسایی داشته باشند و در زندگی افراد حضور داشته باشند. در عمل ناممکن است که بتوان بچه داشتن یا مشکلات در بچه‌دار شدن را فراموش کرد. تصدیق کردن و پذیرفتن چنین واقعیت‌ها و تجربه‌هایی کمک می‌کند که افراد راحت‌تر با موضوع کنار بیایند و روند التیام یافتن را سریع‌تر کنند. وقتی این فقدان‌ها را محترم می‌داریم و وجودشان را تایید می‌کنیم، به نوعی به افراد و حتی روح کسانی احترام می‌گذاریم که چنین تاثیری در زندگی ما گذاشته‌اند، حتی اگر اصلا ارتباطی هم وجود نداشته. اگر سعی کنیم این فقدان‌ها را نادیده بگیریم یا وجودشان را رد کنیم، در واقع تلاش می‌کنیم کسی را که از دست داده‌ایم جای‌گزین کنیم و یا مراحلی که برای سوگواری سالم لازمند را متوقف کنیم.

فرزندخواندگی: درد

سخت بتونم احساسات واقعی‌ام رو توصیف کنم. تنها این رو می‌دونم که همیشه هست: این دردی که همیشه حاضره، گاهی راکده و گاهی هم چنان تیز و برنده است که غیرقابل تحمل می‌شه.

فرزندخوانده

درد یکی از بخش‌های واقعی فرزندخواندگی است. درد ناشی از فرزندخواندگی چیزی است که معمولا نادیده گرفته می‌شود، چه از طرف سه راس مثلث فرزندخواندگی (پدرمادر، فرزندخوانده و پدرمادر زیستی) و چه از طرف دیگران. به طور معمول انتظار این است که فرزندخواندگی یک رخ‌داد شاد باشد که نیازهای همه‌ی افراد درگیر در آن برآورده می‌شوند و همه‌چیز به به‌ترین شکل ممکن ختم به خیر می‌شود. هرچه‌قدر هم که فرزندخواندگی رخ‌داد مبارکی باشد، هم‌چنان احساسات دردناکی هم با خود به همراه دارد. درد می‌تواند به شکل‌های متنوعی ظاهر شود؛ از حس غمگین بودن گرفته تا تنهایی، عصبانیت، سرخوردگی یا حتی تمایل به خودکشی. بعضی فرزندخوانده‌ها احساس می‌کنند نیاز عمیقی دارند که جایگاهی داشته باشند و خود را متعلق بدانند. بعضی پدرمادرهای زیستی حس گناه و شرم‌ساری دارند. بعضی پدرمادرها هم نسبت به فرزندخوانده‌هایشان احساس سرخوردگی و سردرگمی دارند و دوست دارند بدانند بچه‌های زیستی‌شان چه طور می‌بودند.

گاهی در چنان دردی هستم که دیگه نمی‌دونم چه کار کنم. فقط می‌خوام فراموش کنم که چنین اتفاقی افتاده. دلم می‌خواد به زندگی‌ام برگردم و تا این اندازه غمگین و افسرده نباشم.

پدر / مادر زیستی

از وقتی وجود درد فرزندخواندگی مورد تصدیق قرار می‌گیرد و پذیرفته می‌شود، می‌تواند به‌تر فهمیده شود و از آن به بعد دوران التیام یافتن آغاز شود. شما نمی‌توانید چیزی را التیام دهید وقتی حتی وجودش را تصدیق نمی‌کنید. تصدیق وجود درد می‌تواند به سادگی این باشد که به خود اجازه دهید غمگین باشید و خود را به خاطر احساسات‌تان سرزنش نکنید. بعضی‌ها می‌توانند از گروه‌های پشتیبانی و دیگر فرزندخوانده‌ها، پدرمادرهای زیستی و پدرمادرها کمک بگیرند و به این ترتیب دردهای خود را تصدیق کنند.

درک درد

خیلی خیلی خوشحالم شدم وقتی دخترم به من خبر داد که بارداره. مشتاقانه منتظرم که من هم مادربزرگ بشم. اما اخیرا زیاد گریه می‌کنم و خودم هم نمی‌دونم چرا. فکر کنم ناراحتی‌ام از اینه که هیچ وقت بچه‌ای به دنیا نیاوردم و هیچ وقت نمی‌تونم با دخترم چنین تجربه‌ی مشترکی داشته باشم.

مادر

درک درد به این معناست که هر احساسی در هر موقع بروز کرد، آن را بپذیریم. بسیار مهم است که جایی برای ابراز احساسات داشته باشیم که بدانیم هیچ قضاوتی در پی نخواهیم داشت. احساسات، درست و نادرست ندارند؛ احساسات احساساتند و وجود دارند. کسی که بخشی از فرزندخواندگی است، خواه ناخواه با احساساتی درگیر خواهد بود که به نظر دشوار می‌رسند، چه تجربه کردن‌شان و چه درک کردن‌شان.

ممكن است اين موارد را هم بپسنديد!

۳ پاسخ

  • فریبا۵ خرداد, ۱۳۹۴ در ۸:۴۰ ق.ظ

    ممنونم. مطالبتان بسیار کاربردی و کمک کننده است. من زن مجرد ۴۴ ساله ای هستم که تصمیم دارم دختری را به فرزندی بپذیرم. این مطالب خیلی کمک می کنند تا تصویر روشنی از اقدام پیش رو داشته باشم. واقعا سپاسگزارم.

    پاسخ دادن
  • نازنین۲۸ آذر, ۱۳۹۴ در ۴:۵۹ ب.ظ

    ممنون از این ترجمه زیبا. ولی چرا بقیه قسمت ها رو پیدا نمی کنم.کاش مادران ایرانی هم تجاربشون رو به اشتراک بذارن به جای پنهان کاری و کاش ما مردم اونقدر والا شویم که مشخصات والدین کودک دغدغه مان نباشد.

    پاسخ دادن
    • مدير سايت۲۸ آذر, ۱۳۹۴ در ۱۰:۳۸ ب.ظ

      ترجمه این کتاب به تدریج منتشر می‌شود.

      پاسخ دادن

ارسال ديدگاه

لطفا نام خود را وارد كنيد! لطفا آدرس ايميل را صحيح وارد كنيد! لطفا پيام را وارد كنيد!