تاثیر مادام‌العمر

تسکین بزرگی بود وقتی چیزی رو شنیدم که مدت‌های زیاد بود در قلبم حس می‌کردم.

فرزندخوانده

همیشه فکر می‌کنم تمام مسایل مربوط به فرزندخواندگی رو حل کرده‌ام، اما همون موقعه که بنگ! یک مشکل دیگه از راه سر می‌رسه و پی می‌برم که هم‌چنان کار بیش‌تری باقی مونده.

فرزندخوانده

فرزندخواندگی بیش از یک رخ‌داد ساده است که با امضا کردن یک سری مدرک تمام شده باشد. فرزندخواندگی برای هر سه راس مثلث اثرهای مادام‌العمر دارد.

دلم می‌خواست حرف مددکار و مادرم رو باور کنم که می‌گفتن روزی فراموش می‌کنم که بچه‌ام رو برای فرزندخواندگی گذاشته‌ام. هیچ وقت فکرش از ذهنم بیرون نرفته و بعید نمی‌دونم که هیچ وقت هم نره.

پدر/مادر زیستی

با این که فرزندخواندگی از نظر قانونی محدود به زمان است، جنبه‌های عاطفی آن برای تمام زندگی همراه با اعضای مثلث باقی می‌ماند. گاه یک پرسش ساده یا یک مطلب روزنامه، احساسات و افکار مربوط به فرزندخواندگی را دوباره به راه می‌اندازند.

آدم فکر می‌کنه تا به الان دیگه نباید چیزی روی من تاثیر داشته باشه. داشتم برای یک نوزاد خرید می‌کردم، متوجه شدم چه قدر غم دارم که خودم هیچ وقت بچه‌ای به دنیا نیاورده‌ام.

مادر

اگر ناممکن هم نباشد، دشوار است که یک نفر خود را از اثرات مادام‌العمر فرزندخواندگی به دور نگه دارد. آگاه بودن از مشکلات عاطفی فرزندخواندگی و با آغوش باز پذیرفتن‌شان، به افراد کمک می‌کند روی احساسات‌شان کار کنند، بیان‌شان کنند و به به‌ترین شکلی که در توان دارند حل و فصل کنند.

ساختن خانواده‌ها، جدا کردن خانواده‌ها

هیچ وقت فکر نکردم که این فرزندخواندگی چه طور خانواده‌ی زیستی رو تیکه‌تیکه کرده. فکر می‌کردم ما بچه‌ای که می‌خواستیم رو به دست آوردیم و از اون طرف هم به کسی که شرایط سختی داشته کمکی کرده‌ایم.

پدر مادر

برای این که یک خانواده‌ی فرزندخوانده تشکیل شود، یک خانواده‌ی زیستی باید از هم جدا شوند. این یکی از قانون‌های فرزندخواندگی است که هم منطقی است و هم جنبه‌ی عاطفی دارد. هیچ راه فراری از این واقعیت نیست و نمی‌توان آن را دور زد. حتی در فرزندخواندگی‌هایی هم که یک خانواده‌ی خویشاوند کودک را به فرزندی می‌گیرد، خانواده‌ی زیستی مختل می‌شود و فرزندخوانده هم جا به جا می‌شود.

نمی‌خوام تنها به عنوان فرزندخوانده شناخته بشم که فقط زحمت‌های پدر و مادرم رو برجسته کنم و خانواده‌ی زیستی‌ام رو انکار کنم. هر دو خانواده بخشی از من‌اند و همیشه هم خواهند بود.

فرزندخوانده

تنها راه قرار دادن هر دو خانواده در تصویر فرزندخواندگی و همین‌طور ارج نهادن به آنان این است که بپذیریم که هر دو خانواده وجود دارند و قبول کنیم که وجود هر دو برای ساختار فرزندخواندگی ضروری است. هر خانواده چیزی را به فرزندخواندگی اضافه می‌کند که دیگری نمی‌توانست فراهم کند.

انتخابی از روی ناچاری برای هم

اگر به خواست من بود، انتخاب می‌کردم که فرزندخوانده نباشم. انتخاب می‌کردم که در خانواده‌ی زیستی‌ای به دنیا می‌اومدم که از تولد من خوشحال می‌بودن. انتخاب می‌کردم که مادری داشته باشم که من رو می‌خواست و من رو بدون قید و شرط دوست می‌داشت.

فرزندخوانده

هیچ وقت نمی‌خواستم بچه‌ام رو به کسی تحویل بدم. واقعا فکر می‌کردم که پدر و مادرم پشت من خواهند بود و به من کمک می‌کنن دخترم رو بزرگ کنم. شوک شدم و از درون زخمی شدم وقتی من رو به خانه‌ی مادران ازدواج نکرده فرستادن. اما حتی در اون خونه هم مطمئن بودم که بچه‌ام رو نگه می‌دارم. هنوز هم نمی‌تونم با این واقعیت کنار بیام که اون کاغذها رو امضا کردم و کسی که نمی‌شناسمش داره بچه‌ی من رو بزرگ می‌کنه.

مادر زیستی

ما به مدت چهار سال تلاش کردیم بچه‌دار بشیم. هیچ وقت فکرش رو نمی‌کردیم که تا این اندازه سخت باشه. همه جور مداوا برای ناباروری انجام دادیم چنان که هم از نظر عاطفی و هم از نظر مالی تخلیه شدیم. مدتی طول کشید تا به ایده‌ی فرزندخواندگی عادت کنیم. اما وقتی نشستیم و واقعا در این مورد صحبت کردیم که آیا می‌خواهیم یک بچه بزرگ کنیم یا نه، به این نتیجه رسیدیم که هم‌چنان می‌خواستیم. از اون زمان بود که تحقیق و جستجو درباره‌ی فرزندخواندگی رو شروع کردیم.

پدر / مادر

فرزندخواندگی برای همه‌ی سه راس مثلث فرزندخواندگی انتخابی از روی ناچاری است [توضیح: مترجم متن با این نظر مخالف است]. مردم انتظار ندارند بزرگ شوند، ازدواج کنند و یک بچه به فرزندی بگیرند. مردم انتظار دارند بزرگ شوند، ازدواج کنند و بچه‌های زیستی خودشان را داشته باشند. به همین ترتیب کسی انتظار ندارد بزرگ شود، باردار شود و بچه‌اش را به غریبه‌ها بدهد تا بزرگش کنند. همین‌طور فرض بر این است که خانواده‌ها روابط خویشاوندی را حفظ می‌کنند و افراد خانواده با دانستن خویشاوندان زیستی‌شان بزرگ می‌شوند.

می‌دونم که وضعم وقتی فرزندخوانده هستم به‌تره تا وقتی که به فرزندی گرفته نمی‌شدم. گاهی دوست دارم که فرزندخوانده نمی‌بودم، اما خیلی چیزها یاد گرفته‌ام و به خاطر همین فرزندخواندگی آدم قوی‌تری شده‌ام.

فرزندخوانده

این که فرزندخواندگی انتخابی از روی ناچاری است، الزاما به این معنا نیست که کم‌اهمیت از انتخاب‌های غیر از فرزندخواندگی است یا این که به خوبی آن‌ها نیست. گاهی انتخاب مسیر جای‌گزین می‌تواند منجر به تجربه‌های شگفت‌انگیز و رشد شود که اگر مسیر اصلی انتخاب شده بود، این تجربه‌ها به دست نمی‌آمدند.

بچه‌ها آگاهند

برای سقط جنین کاملا آماده بودم، اما بعد یک کتاب خوندم در مورد این که یک بچه چه طور رشد می‌کنه و در زمان بارداری چه اتفاق‌هایی می‌افته. تکون خوردم وقتی فهمیدم این همین الانش یک انسانه. نمی‌تونستم دیگه مسیر سقط رو ادامه بدم.

مادر زیستی

یکی از تصورات این بود که بچه‌ها آگاهی‌ای از محیط اطراف و افراد پیرامونی ندارند، چه قبل از تولد و چه بعد از تولد. تحقیقات بیش‌تر و بیش‌تر مشخص کرده‌اند که بچه‌ها آگاهند. روان‌شناسی پیش از تولد، دوران بارداری را زمان هشیاری جنین در نظر می‌گیرد.

وقتی هشت ماهه باردار بودم، به یک کنسرت راک رفتم. مجبور شدم وسطش کنسرت رو ترک کنم، چون بچه‌ام خیلی لگد می‌زد. فکر کنم از گروه ارکستر خیلی خوشش نیومده بود!

مادر زیستی

اگر به یک کتاب‌فروشی بروید، کتاب‌هایی پیدا می‌کنید درباره‌ی این که چه طور قبل از تولد با نوزادتان ارتباط به‌تری برقرار کنید. هرچه بیش‌تر می‌گذرد، مردم بیش‌تر در می‌یابند که یک جنین قابلیت دارد که فقط مواد غذایی دریافت نکند. نوزادان می‌توانند صداهایی را که در دوران جنینی شنیده‌اند، تشخیص دهند. بچه‌ها می‌توانند با شنیدن موسیقی‌ای که مادرشان در دوران بارداری می‌شنیده، آرام شوند. بچه‌ها می‌توانند نارضایتی خود را از کاری که مادر می‌کند با لگد زدن در رحم ابراز کنند.

تشریحش سخته، اما وقتی «سوزان» (مادر زیستی) میاد که «شین» رو ملاقات کنه، بچه‌ام جوری باهاش ارتباط برقرار می‌کنه که با من نمی‌کنه. نمی‌دونم تاثیر صداشه یا رفتارشه یا چی، اما مطمئنا یک چیزی بین‌شون هست.

پدر/مادر

ارتباط، یک روند زیستی و عاطفی است که بین مادر و بچه‌ی در حال رشدش در دوران بارداری شکل می‌گیرد. سطح ارتباط و کیفیت ارتباط هر دو برای سلامت بچه مهم‌اند. مساله این نیست که «آیا» یک خانم باردار با بچه‌اش ارتباط برقرار می‌کند یا نه؛ مساله این است که او «چه گونه» با بچه‌اش ارتباط برقرار می‌کند. خانم‌های باردار به طور پیوسته احساسات‌شان را به جنین منتقل می‌کنند. خانم بارداری که بچه‌اش را بزرگ می‌کند و خانم بارداری که بچه‌اش را بزرگ نمی‌کند، هر دو پیام‌هایی به بچه‌های هنوز متولد نشده‌شان منتقل می‌کنند.

یادم میاد که دائم شکمم رو ماساژ می‌دادم و به بچه‌ام می‌گفتم که متاسفم که نمی‌تونم نگهش دارم. در دوران بارداری‌ام خیلی گریه کردم و خیلی هم خوابیدم. بچه‌ام به نسبت ساکت بود، لگد و اینا نمی‌زد. همیشه بهش می‌گفتم که آرزو می‌کردم که می‌تونستیم با هم باشیم و شاید هم یک روز بتونیم.

مادر زیستی

معمولا خانم‌هایی که مسیر فرزندخواندگی را برای بچه‌هایشان انتخاب می‌کنند، می‌توانند در مورد تجربه‌ی ارتباط با بچه‌شان در دوران بارداری صحبت کنند. حتی اگر خانم بارداری بداند که بچه‌اش را برای فرزندخواندگی خواهد گذاشت، هنوز می‌تواند رابطه‌ای با بچه‌اش حس کند که تنها از یک مادر برمی‌آید.

مقداری روان‌درمانی داشته‌ام که در طی اون به بعضی تجربه‌های قبل از تولد برگشتم. مشکل بود، اما در عین حال برام خیلی چیزها رو آشکار کرد که می‌تونستم احساسی رو که در دوران بارداری مادرم داشته‌ام، حس کنم. احساس غم‌گین و درمانده بودن داشتم. حس می‌کنم غم و اندوه اون و غم و اندوه من هم‌زمان با هم بودن. بعدها وقتی مادر زیستی‌ام رو دیدم، ازش در مورد اون دوران پرسیدم. شروع کرد به گریه‌ی زیاد و گفت که اون زمان غم و اندوه زیادی داشته. گفت در زمان بارداری‌اش تلاش می‌کرده با من صحبت نکنه چون می‌دونست که نمی‌تونه من رو نگه داره و نمی‌خواست بیش از اندازه به من نزدیک بشه.

فرزندخوانده

فرزندخوانده‌ها در طی زندگی نوعی ارتباط نزدیک با مادری حس می‌کنند که آن‌ها را به دنیا آورده است. این احساس نزدیک بودن در تمام مدت زندگی مادر و بچه وجود دارد، فارغ از این که این احساسات تا چه اندازه سرکوب یا فراموش شده باشند. این ارتباط عاطفی در فرزندخواندگی الهام‌بخش فرزندخوانده‌ها و پدرمادرهای زیستی است که بعدتر به دنبال یک‌دیگر می‌گردند.

ذات (NATURE) در برابر اکتساب (NURTURE)

وقتی دوستام درباره‌ی این صحبت می‌کنن که چه قدر زیاد به مادرشون یا خاله‌شون یا یک نفر دیگه در خانواده زیستی‌شون شبیه‌ان، کنجکاو می‌شم بدونم که آیا من هم به مادر زیستی‌ام شبیه‌ام؟ احساس می‌کنم بعضی ویژگی‌هام شبیه به مادرمه، اما می‌دونم که من هیچ وقت شبیه‌اش نخواهم بود و یا در خیلی زمینه‌های دیگه هیچ وقت مثل اون نخواهم بود.

فرزندخوانده

پرسش قدیمی ذات در برابر اکتساب هم‌چنان در حلقه‌های علمی و هم‌چنین در ابعاد بزرگ‌تر در اجتماع مورد بررسی است. این بحث به خصوص در فرزندخواندگی از اهمیت زیادی برخوردار است. مردم می‌خواهند بدانند تا چه اندازه از شخصیت و رفتار بچه بسته به ژنتیک است و تا چه حد بسته به روشی که بچه تربیت می‌شود.

من خیلی اهل هنرم ولی خانواده‌ام نبودن. نمی‌تونستن درک کنن که می‌خوام خلق کنم و به هنر برسم. فکر می‌کردن سطحی‌ام و همیشه می‌خواستن در مدرسه کلاس‌هایی بگیرم که بعدتر در زندگی برای پیدا کردن یک کار «عادی» به من کمک کنن. متوجه نمی‌شدن که قرار بود هنر در آینده شغل من باشه. یک لذت واقعی بود وقتی خانواده‌ی زیستی‌ام رو ملاقات کردم؛ دور و بر کسانی بودم که من رو می‌فهمیدن و خودشون اهل هنر بودن.

فرزندخوانده

بعضی از این فیلم‌های وحشتناک هستن که در مورد بچه‌های فرزندخوانده‌ای‌اند که برای خانواده‌هاشون کابوس‌اند – خونه رو به آتیش می‌کشن و به هیچ عنوان قابل کنترل نیستن. انگار که تئوری دانه‌ی خراب با فردی کروگر مخلوط شده باشن [فردی کروگر نام شخصیت ساختگی و شرور اصلی فیلم مشهور کابوس در خیابان الم است]. گاهی مردم از من می‌پرسن که آیا شده که از پسر فرزندخوانده‌ام ترس داشته باشم؟ در جواب می‌گم نه، آیا شده که شما از پسرتون ترس داشته باشین؟ همین جمله معمولا صداشون رو می‌بره.

پدر/مادر

شاید به‌ترین راهی که می‌توان به مساله‌ی ذات در برابر اکتساب نگاه کرد، این است که درک کنیم که هردو عامل مهم‌اند و برای شکل‌دهی شخصیت هر فرد هم‌کاری می‌کنند. شاید هیچ وقت به طور دقیق ندانیم که چه مقدار ژنتیک مهم است و چه مقدار محیط. برای آزمودن ذات در برابر اکتساب، باید دوقلوهای هم‌سان را از بدو تولد از مادر جدا کرد و در خانواده‌های متفاوت بزرگ کرد. چندان زیاد نیستند کسانی که با چنین تحقیقی موافق باشند. با این حال، تحقیقاتی که روی دوقلوها انجام شده شباهت‌های قابل توجهی بین آن‌ها نشان داده‌اند.

فقدان برای هر سه راس مثلث فرزندخواندگی

چه طور می‌تونم روزی با این واقعیت که اولین بچه‌ام رو برای فرزندخواندگی گذاشتم، کنار بیام؟ سخته که ندونم دخترم کجاست و اصلا آیا حال و روزش خوبه یا نه.

پدر / مادر زیستی

شاید هیچ‌وقت کسی رو که از نظر زیستی به من مربوط باشه نبینم. هم آزاردهنده است و هم بیش از اندازه غم‌انگیزه.

فرزندخوانده

روان‌کاومون به ما گفت که یک مراسم برای به خاک‌سپاری بچه‌ی زیستی فانتزی‌هامون برگزار کنیم. خیلی احساسات برانگیز بود. تا مدت زیادی برای این کار مقاومت می‌کردم تا این که به این نتیجه رسیدم که باید بگذاریم بره و در عوض با فرزندخواندگی جلو بریم. ما هنوز به امید داشتن یک بچه‌ی زیستی چسبیده بودیم و همین هم ما رو درجا نگه داشته بود.

پدر/مادر

فرزندخواندگی به طور ذاتی شامل فقدان و از دست دادن برای هر سه راس مثلث فرزندخواندگی است. پدرمادر زیستی بچه را از دست می‌دهند، فرزندخوانده ارتباط‌های زیستی را از دست می‌دهد و پدرمادر هم امید داشتن فرزند زیستی را از دست می‌دهند. پذیرفتن این فقدان‌ها در فرزندخواندگی و سوگ‌واری برای آن‌ها برای هر سه عضو مثلث فرزندخواندگی ضروری است.

ممكن است اين موارد را هم بپسنديد!

ارسال ديدگاه

لطفا نام خود را وارد كنيد! لطفا آدرس ايميل را صحيح وارد كنيد! لطفا پيام را وارد كنيد!