رها شدن و طرد

ناخودآگاه می‌خوام دیگران رو پس بزنم، قبل از این که اون‌ها بتونن من رو پس بزنن. برای این که با از دست دادن، رها شدن و تموم شدن چیزها کنار بیام، مشکل دارم، هرچند که در طی سال‌ها خیلی به‌تر شده‌ام.

فرزندخوانده

بعضی فرزندخوانده‌ها دیگران را پس می‌زنند، قبل از این که پس زده شوند؛ به این ترتیب خود را در برابر تهدید پس زده شدن و رها شدن محافظت می‌کنند. از آن‌جا که هر رابطه‌ای پتانسیل طرد کردن و رها کردن دارد، فرزندخوانده‌ها باید هوشیارانه کوشش کنند تا به خودشان اجازه دهند به دیگران نزدیک شوند و با آن‌ها صمیمی شوند. برای یک فرزندخوانده زمان و اعتماد لازم است تا باور کند که دیگری هم‌چنان در کنارش خواهد بود و او را ترک نخواهد کرد.

به عنوان یک فرزندخوانده، همیشه دارم با مشکلات مربوط به رها شدن، مشکلات طرد شدن و مشکلات ارتباط سر و کله می‌زنم. با یک احساس همیشگی زندگی می‌کنم که من واقعن به این‌جا تعلق ندارم، انگار که اصلن حقی برای بودن روی این سیاره ندارم. این جور به نظر می‌یاد که بقیه بنا بوده که این‌جا باشن، اما من یک اشتباه بوده‌ام. یک احساس ناخودآگاهه که تمام عمرم باهاش زندگی کرده‌ام. این احساس، بدون اطلاع یا اجازه‌ی من، به تمام ارتباطاتم و به همه‌ی موقعیت‌ها نفوذ می‌کنه.

فرزندخوانده

فرزندخوانده‌ها با احساسات رها شدگی و طرد شدگی آشنایند. برای بعضی فرزندخوانده‌ها، این مسایل به طور دایم حضور دارند و جلوی وارد شدن فرزندخوانده به ارتباط‌ها را می‌گیرند. برای دیگر فرزندخوانده‌ها، ترس از رها شدن و طرد شدن هیچ وقت دور نیست و می‌تواند زمان نزدیک شدن به دیگران دخالت کند و اخلال ایجاد کند.

فضا

همیشه خودم رو این طور توصیف می‌کنم که یک ستاره‌ی گم‌شده‌ام که سعی می‌کنه یک سیاره‌ی مشابه پیدا کنه و روش فرود بیاد.

فرزندخوانده

خیلی از فرزندخوانده‌ها چنین می‌گویند که احساس می‌کنند که از فضا یا از یک سیاره‌ی دیگر آمده‌اند. از آن‌جا که فرزندخوانده‌ها به اطلاعات مرسومی که دیگران درباره‌ی سابقه‌ی خانواده‌شان می‌دانند دست‌رسی ندارند، ممکن است چنین احساس کنند که «از فضا سقوط کرده‌اند». برای فرزندخوانده‌ها هیچ حسی از ثبات در زمان یا بین نسل‌های مختلف وجود ندارد.

گاهی که شباهت چشم‌گیری بین اعضای خانواده می‌بینم، حس افسوس خفیفی بهم دست می‌ده. هیچ کسی رو نمی‌شناسم که شبیه به من باشه.

فرزندخوانده

بخشی از این حس که شخص از فضا آمده، از این‌جا می‌آید که هیچ‌کس را که شبیه به شما باشد نمی‌شناسید. نبود شباهت‌های فیزیکی به فرزندخوانده‌ها یادآوری می‌کند که در این دنیا تنهایند. تاریخ فرزندخوانده با خود فرزندخوانده آغاز می‌شود.

ارتباطات

کار به جایی رسیده که دیگه ارتباط نزدیک با کسی ندارم. با بعضی از هم‌کارهام رفت و آمدهایی دارم، اما بیش‌تر وقت‌ها با خودم هستم. تنهایی راحت‌ترم. گاهی دلم می‌گیره و دلم می‌خواست که یک دوست‌دختر می‌داشتم، اما به نظر می‌یاد که زحمت زیادی داشته باشه.

فرزندخوانده

ارتباطات می‌توانند برای برای فرزندخوانده‌ها نوعی کشمکش باشند. بعضی فرزندخوانده‌ها همیشه تلاش می‌کنند با دیگران ارتباط داشته باشند، چه دور و چه نزدیک. دیگر فرزندخوانده‌ها ارتباط با دیگران را تنها در حدی نگاه می‌دارند که راحت باشند و ترجیح می‌دهند به جز آن تنها باشند.

فهمیده‌ام که همیشه ناخودآگاه خانمی که باهاش در ارتباط بوده‌ام رو پس زده‌ام تا به این ترتیب، با استفاده از پارتنر فعلی‌ام، به مادر زیستی‌ام نشون بدم که رها شدن وتعهد نداشتن به ارتباط چه حسی می‌ده.

فرزندخوانده

ارتباطات هم‌چنین می‌توانند برای پارتنر زندگی فرزندخوانده نوعی کشمکش باشند. فرزندخوانده‌ها ممکن است با دفع کردن دیگران، آن‌ها را «بیازمایند» که ببینند آیا بر می‌گردند تا به این ترتیب ثابت کنند که حقیقتن فرزندخوانده را دوست دارند؟ شاید فرزندخوانده تلاش می‌کند با پس زدن دیگری در رابطه‌ی فعلی، در تجربه‌ی قبلی‌اش که از طرف مادر زیستی پس زده شده، استاد شود.

تنها بودن

جای مورد علاقه‌ی من اینه که توی ماشین باشم و تنهایی رانندگی کنم. هیچ‌کس نمی‌تونه مزاحمم بشه؛ هیچ‌کس انتظاری ازم نداره. گاهی فکر می‌کنم تنها جاییه که می‌تونم واقعن خودم باشم.

فرزندخوانده

بعضی فرزندخوانده‌ها تنهایی را به عنوان موقعیتی امن توصیف می‌کنند. وقتی فرزندخوانده‌ها تنهایند، احساس می‌کنند انتظار یا درخواستی بر دوش‌شان نیست. برای فرزندخوانده‌هایی که احساس می‌کنند باید نوع خاصی عمل کنند یا سبک خاصی باشند تا عشق یا تایید دریافت کنند، تنهایی مانند پناهگاهی امن است که در آن می‌توانند واقعن خودشان باشند.

خویشتن حقیقی – خویشتن ساختگی

همیشه یک جور «دیگران خوشحال کن» بوده‌ام و هرکاری که لازم بوده می‌کرده‌ام که طرد نشم یا مورد انتقاد قرار نگیرم. در جوانی همیشه احساس آفتاب‌پرست بودن داشتم. تلاش می‌کردم خودم رو با همه تطبیق بدم و کاری رو بکنم که فکر می‌کردم از من می‌خوان، تا مورد پذیرش و تایید قرار بگیرم.

فرزندخوانده

خیلی از فرزندخوانده‌ها می‌گویند که در دانستن این که واقعن چه کسی هستند، مشکل دارند. احساس می‌کنند که خود را پیرامون کسانی که انتظاراتی ازشان داشته‌اند شکل داده‌اند و سعی کرده‌اند قانون‌های نانوشته‌ای را دنبال کنند که می‌گویند چه کسی باید باشند و چه طور باید رفتار کنند. ترس از رد شدن و تایید نشدن می‌تواند فرزندخوانده‌ها را مجبور کند که یک خویشتن ساختگی بسازند که نقش چهره‌ی عمومی‌شان را بازی کند و شخصیتی باشد که به دیگران نشان می‌دهند. خویشتن واقعی همان شخصیت واقعی است که در درون دارند. فرزندخوانده‌ها ممکن است برای شناختن خویشتن واقعی‌شان دشواری داشته باشند و ممکن است با خویشتن ساختگی و آشنای‌شان راحت‌تر باشند.

مشکلات هویت

می‌دونم که بحران هویت‌ام در حدود شونزده سالگی‌ام شروع شد. همیشه حس می‌کرده‌ام که متفاوت‌ام و فکر کنم به خاطر این بوده که بهم گفته شده بود که من استثنایی و برگزیده‌ام. بهم گفته شده بود که به فرزندی گرفته شدن به این معنا بود که من از بین همه‌ی بچه‌ها در پرورشگاه برگزیده شده‌ام. الان دارم به دنبال مادر زیستی‌ام می‌گردم که بتونم بفهمم واقعن کی هستم.

فرزندخوانده

همین‌طور به آینه نگاه می‌کنم به امید این که شبیه به کسی باشم که می‌شناسم.

فرزندخوانده

وقتی نوجوان بودم، دایم تلاش می‌کردم که گروهی پیدا کنم که بهشون بخورم. من کی بودم؟ کی شبیه به من بود؟ الان که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌فهمم که واقعن به اون بخش زیستی‌ای احتیاج داشتم که جاش خالی بود.

فرزندخوانده

واضح است که هویت، دغدغه‌ای برای فرزندخوانده‌ها خواهد بود. سخت است که بدانید چه کسی هستید اگر ندانید که از کجا می‌آیید یا از نظر زیستی به چه کسی مربوط هستید. پدر و مادر بخش مهمی از هویت فرزندخوانده‌اند اما این دو، تمام داستان نیستند. منشا و سرآغاز زیستی بخش بزرگی از این را تعیین می‌کنند که یک نفر واقعن چه کسی است.

تکرار الگوهای همیشگی

خیلی ناراحت شدم وقتی دخترم به من گفت که اون هم باردار شده و بچه‌اش رو برای فرزندخواندگی گذاشته. به خاطر خودش ناراحت بودم، به خاطر بچه‌اش ناراحت بودم و به خاطر این ناراحت بودم که اون الگو خودش رو تکرار کرده بود. وقتی دخترم رو برای فرزندخواندگی گذاشتم، خیلی چیزها کشیدم. نمی‌خواستم هیچ‌کس، به خصوص دخترم یا نوه‌ام چنین چیزهایی بکشن.

پدر/مادر زیستی

الگوها در خانواده‌ها می‌توانند خودشان را تکرار کنند. نامعمول نیست که فرزندخوانده‌ها باردار شوند، آن هم در همان سنی که مادر زیستی‌شان سر آن‌ها باردار شده بود. مهم است که در مورد محتمل بودن چنین اتفاقی هشیار باشیم که در نتیجه فرزندخوانده‌ها در مورد اعمال‌شان و نتایج بالقوه اعمال‌شان آگاه باشند.

وقتی با پسرها رابطه برقرار می‌کردم، بهشون می‌گفتم به دو دلیل هیچ اتفاق جن.سی‌ای رخ نخواهد داد: یک این که به هیچ عنوان حاضر نبودم اجازه بدم بچه‌ای خارج از ازدواج داشته باشم، و دو این که وحشت داشتم از این که بدون این که خبر داشته باشم، با یک خویشاوند رابطه‌ی جن.سی داشته باشم. وقتی با شوهرم قبل از ازدواج دوست بودیم، ازش خیلی سوال پرسیدم، از جمله این که کجا زندگی کرده بوده، آیا به فرزندی گرفته شده بوده یا نه و غیره، که مطمئن بشم امکان نداره که خویشاوند بوده باشیم.

فرزندخوانده

بعضی فرزندخوانده‌ها وقتی تصور می‌کنند که مادران زیستی‌شان چه سختی‌هایی کشیده‌اند و می‌دانند که خودشان به عنوان فرزندخوانده چه تجربه‌هایی داشته‌اند، تلاش جامعی به خرج می‌دهند که باردار نشوند. در ضمن ممکن است فرزندخوانده‌ها از این نگرانی داشته باشند که مبادا با یک خویشاوند ارتباط داشته باشند یا ازدواج کنند.

ارتباط با پدر و مادر

فرزندخوانده بودن اذیتم نمی‌کرد چرا که می‌دونستم که خانواده‌ای دارم که عاشقانه دوستم داشتن و حواس‌شون به من بود و همین بیش‌تر از اونی بود که بیش‌تر مردم فکر می‌کردن.

فرزندخوانده

ارتباط خاصی با پدر و مادرم دارم – پدر و مادر زیستی‌ام این رو از دست دادن. چهل و یک سالمه و هنوز هم در خونه‌ی پدر و مادرم باهاشون زندگی می‌کنم.

فرزندخوانده

کودکی شادی نداشتم – با این که اگر مادرم این رو بشنوه، دیوانه می‌شه! پدرم من رو می‌زد و از نظر عاطفی من رو مورد آزار و اذیت قرار می‌داد. داغون بودم. تلاش کردم که خودکشی کنم، بیماری بی‌اشتهایی (انورکسیا) داشتم و در سن هفده سالگی خارج از ازدواج باردار شدم.

فرزندخوانده

ارتباطی که فرزندخوانده‌ها با پدر و مادرشان دارند، از خانواده به خانواده فرق می‌کند. بعضی فرزندخوانده‌ها به پدر و مادرشان خیلی نزدیک‌اند و حتا نمی‌توانند تصور کنند که به دست کسی دیگر بزرگ شوند. بعضی دیگر از فرزندخوانده‌ها از حسی می‌گویند که گویا به خانواده‌شان تعلق نداشته‌اند. بعضی فرزندخوانده‌ها تجربه‌های آزار و اذیت در خانواده‌های‌شان داشته‌اند.

ممكن است اين موارد را هم بپسنديد!

ارسال ديدگاه

لطفا نام خود را وارد كنيد! لطفا آدرس ايميل را صحيح وارد كنيد! لطفا پيام را وارد كنيد!