نوشته‌ی عصر

الان وقتى بهش فکر مى‌کنم حالم بد میشه، ولى وقتى بچه بودم به خاطر اوضاعى که داشتیم و به نظر من کوچیک خوب نبود، توى یه برگه براى خودم یه نامه نوشتم که من بچه سر راهى هستم و بابا مامان من فلان آدم‌هایى هستند. نمی‌دونم مامانم بود یا بابام که نامه رو پیدا کرد اتفاقى و خیلى ناراحت شد. مامانم خیلى گریه کرد.
چند سال بعد تو مراسم بله‌برون دخترخاله‌م، یه پسر دو سه ساله شیرینى بود که هنوز نه به دار بود نه به بار با پچ‌پچ به ما رسید که فرزند خونده‌ست و ما هم آخى و طفلى و بمیرم براش گفتیم و اینکه خودش مى‌دونه؟ گفتن نه و به همه سپردن چیزى بهش نگن! گفتیم یعنى نمی‌گن؟ جواب دادن حالا بعدها که سى ساله شد و عقلش حسابى رسید، شاید.
دو سال پیش تو یه گروه اینترنتى با چندتا مامان که بچه‌هایى هم سال فرزند من داشتن آشنا شدم و یه روز قرار گذاشتیم بریم با بچه‌ها بیرون، اما ته اون قرار فقط من موندم و مامان دخترى به نام هستى. وقتى روى صندلى پارک کنار هم نشسته بودیم و به بازى بچه‌هامون نگاه مى‌کردیم خیلى تو حال و هواى دیدن ذوق و شوق فرزندم بودم و توجه نداشتم به گفتگومون، فقط اینجا به خودم اومدم که بهش گفتم شما مگه سزارین کردید؟ و اون جواب داد هستى فرزند من نیست [هستی رو من به دنیا نیاوردم]. من هى نگاه به هستى کردم و هى نگاه به مامانش، انگارى متوجه نشدم معنى حرفش یعنى چى. هستى مثل سیبى بود که با مادرش نصف شده و بنابراین این حرف برام قابل فهم نبود. گفتم ببخشید متوجه نشدم، و اون برام توضیح داد که هستى رو از بهزیستى به فرزندى قبول کردند، که هر ماه براشون جلسات مشاوره مى‌گذارند و بهشون می‌گن که باید به فرزندخونده‌تون بگید که فرزند واقعى [زیستی] شما نیست و اگه تا فلان سن متوجه بشه بعدها از نظر روحى مشکلى پیدا نمی‌کنه و خیلى حرف‌هاى دیگه و اینکه هستى تمام زندگیشونه و از وقتى اومده لذت همه چى براشون دو برابر شده.
به نظر من آدم‌هایى که به هر دلیلى فرزندى قبول مى‌کنند خیلى انسان‌هاى بزرگى هستند، و بعد فکر مى‌کنم چرا این از خودگذشتگى رو با حرفهاى مسموم آلوده مى‌کنند؟ پارسال بود گفتند مردى که دخترى رو به فرزندى قبول مى‌کنه بعد مى‌تونه باهاش ازدواج کنه؟ پیارسال بود تو یه برنامه تلویزیونى بچه‌اى رو کادو دادن به یه خانواده؟ مى‌خوام از این حرف‎ها و کارها بالا بیارم.

آرامگاه زنان رقصنده سایتی است که دوازده نویسنده ثابت زن دارد با یک نویسنده مهمان مرد که هر هفته همگی درباره‌ی موضوعی چالشی می‌نویسند. یکی از هفته‌هایش به فرزندخواندگی اختصاص داشت که نوشته‌های آن با اجازه‌ی آرامگاه زنان رقصنده در اینجا بازنشر می‌شود.
تمامی نوشته‌ها بدون هیچ ویرایشی منتشر شده‌اند. برای همین در متن‌های همدلانه نیز با عبارت فرزند واقعی، فرزند من نیست و فرزندخوانده است، مادر طبیعی و عبارت‌های مشابه می‌بینیم که درست آنها فرزند زیستی و مادر زیستی است. آنچه در بین قلاب آمده است، افزوده‌ی سایت است.

پیوند به
پرونده فرزندخواندگی در سایت آرامگاه زنان رقصنده
این نوشته

ممكن است اين موارد را هم بپسنديد!

ارسال ديدگاه

لطفا نام خود را وارد كنيد! لطفا آدرس ايميل را صحيح وارد كنيد! لطفا پيام را وارد كنيد!