نوشته‌ی صبح

من اون زوج رو به اسم می‌شناختم و دو سه باری فقط دیده بودمشون و اطلاعات بیشتری ازشون نداشتم. اولین باری که چیزی ازشون برام تعریف کرد، گفت فلانی و فلانی علاوه بر بچه‌ی خودشون یه کودک دیگه رو هم به فرزند خوندگی قبول کردن. باورت میشه؟ بعد اضافه کرد یعنی خودشون بچه داشتن و باز یکی از بیرون آوردن. این تعجبش مستدام موند تا آخرین باری که دیدمش و باز از اون خانواده برام تعریف کرد که فکر کن اونها اصلا بین بچه‌هاشون فرق نمی‌ذارن و تبعیض قائل نمی‌شن حتی با اینکه فلان فرزندشون، فرزند واقعی‌شون نیست. باورت میشه؟
مامان هم همینطور بود. هر وقت در مورد خانواده‌ی قاف صحبت می‌کنه حتما اشاره می‌کنه به اینکه اونها بچه‌دار نمی‌شدن و داشت زندگیشون از هم می‌پاشید و بعد بلاخره بهزیستی یه نوزاد نحیف و در حال مرگ رو بهشون داد و گفت همینی که هست. می‌خوایین این رو بزرگ کنین وگرنه تا سال‌ها باید توی نوبت بمونین. بچه رو آوردن خونه. با سختی بهش شیر دادن تا بچه جون گرفت. بزرگ شد. زن و شوهر سفید بودن و پسرک سبزه‌پوست بود. بعدها که پسرک با صدای نی انبون خودش رو تکون می‌داد همه از خودشون پرسیده بودن که شاید این‌ها، نشونه‌ی ریشه‌ی جنوبی پسرک باشه. مامان همه‌ی اینها رو می‌گه و بعد اضافه می‌کنه جالبه پسرک خیلی خوب و مودب شده.
اوایل این صحبت‌ها رو جدی نمی‌گرفتم اما حالا هرچقدر می‌گذره بیشتر عصبانی می‌شم. هر دو کودک حالا بیشتر از بیست ساله که وارد خانواده‌ها شدن اما از دید افرادی از جامعه هنوز اجنبی، خارجی و دیگری محسوب می‌شن. این احساس نمی‌دونم از طرف خود اعضای خانواده هم بهشون منتقل می‌شه یا نه اما جامعه و اطرافیان انگار نمی‌خوان اصل زایش و تعلق اسپرم رو فراموش کنن.
خون چقدر اصله؟ به نظرم تنها کسانی در جواب این سوال می‌گن خون خیلی اصالت داره که بدنشون در امروز جهان زندگی می‌کنه و فکرشون در قرون وسطی ریشه کرده. آدم‌هایی که پس فکرشون هنوز شغل اصلی، کشاورزیه و فرزند بیشتر یعنی کارگر مجانی بیشتر. وگرنه اساس جهان داره سعی می‌کنه بر مبنای الفت قرار بگیره. من بهترین رابطه‌ام رو با آدم‌هایی دارم که حتی یک مویرگ مشترک نداریم و در برابر اعضای خانواده و فامیل رو حتی گذری هم توی خیابون نمی‌بینم و ازشون خبر ندارم. فرهنگ ایران – مخصوصا فرهنگ اسلامی ایران – اصالت رو به خون میده و برای این خون صاحبت قائله و صاحب دم، حق بیشتری از هزار چیز دیگه داره. برای همین بچه‌ای که پدر و مادرش مشخص نباشن پس انگار صاحبی هم نداره. انگار همیشه یک شی اضافه است. یک جز وصله‌پینه شده. این دید خیلی غمگینیه همین دید اما فرهنگ رسمی جامعه است و داره از تریبون‌های رسمی تبلیغ می‌شه. اینکه بچه‌ای که سرپناه پیدا می‌کنه و پذیرفته میشه در حقش لطف شده.
خانواده اما یعنی چی؟ این رو صبح‌ها بیشتر از هر وقت دیگه‌ای از خودم می‌پرسم. چشم‌هام رو باز می‌کنم و خونه رو می‌بینم که از نور روشن شده و دلم پر از حس تعلق می‌شه. بعد فکر می‌کنم اون کسی که خانواده رو با خون می‌سنجه، می‌فهمه چقدر می‌شه به نامربوط‌‌ترین اجزای جهان احساس تعلق کرد؟
دلم می‌خواد قضاوت کنم و بگم آدم‌هایی که این رو نمی‌فهمن، که نمی‌دونن اصالت با محبت کردن و محبت دیدنه و ربطی به ریشه‌های مشترک خونی نداره، نسل آخر انسان‌های آواره و تنها روی زمین هستن. نسلی که براشون مادر یعنی مریم مقدس که مسیح رو به صورت ابدی در آغوش گرفته. پسری که از بطنش زاده شده. برای من اما مادر یعنی تصویری از اون خانم هنرپیشه‌ و سفیر ویژه سازمان ملل که وقتی راه می‌ره و شش تا بچه قد و نیم قد با رنگ‌های مختلف اطرافش راه می‌رن. یعنی اون وقتی با چهره‌ی غمبار توی روستاهای کشورهای جهان می‌گرده و دستای چروکیده‌ی آدم‌ها رو میگیره و از غمشون مغموم می‌شه. یعنی باز هم همون وقتی لباس عروسش پر از نقاشی‌های کج و کوله‌ی بچه‌هاشه.
عمیقا امیدوارم نسل سابق کم کم سیطره‌اش از روی زمین و فرهنگ برداشته شه.

آرامگاه زنان رقصنده سایتی است که دوازده نویسنده ثابت زن دارد با یک نویسنده مهمان مرد که هر هفته همگی درباره‌ی موضوعی چالشی می‌نویسند. یکی از هفته‌هایش به فرزندخواندگی اختصاص داشت که نوشته‌های آن با اجازه‌ی آرامگاه زنان رقصنده در اینجا بازنشر می‌شود.
تمامی نوشته‌ها بدون هیچ ویرایشی منتشر شده‌اند. برای همین در متن‌های همدلانه نیز با عبارت فرزند واقعی، فرزند من نیست و فرزندخوانده است، مادر طبیعی و عبارت‌های مشابه می‌بینیم که درست آنها فرزند زیستی و مادر زیستی است. آنچه در بین قلاب آمده است، افزوده‌ی سایت است.

پیوند به
پرونده فرزندخواندگی در سایت آرامگاه زنان رقصنده
این نوشته

ممكن است اين موارد را هم بپسنديد!

ارسال ديدگاه

لطفا نام خود را وارد كنيد! لطفا آدرس ايميل را صحيح وارد كنيد! لطفا پيام را وارد كنيد!