
این روزها شناسنامهی دخترم داره برام میشه یه کابوس. فکر این که با دونستن … خندههای از ته دلش کمرنگ بشن، چشمهای پر از حرارتش بیفروغ بشن، تو نگاه اطرافیان چیزی غیر از عشق رو جستجو کنه، داره مریضم میکنه. واقعا تحمل غمش رو ندارم. میدونم به نظرتون شاید باید محکمتر از اینا باشم اما نمیتونم. چراش رو نمیدونم.
خدا رو شکر من چنین مشکلی ندارم و شناسنامهام با بقیه یکسان است. ما بچهها همین جوری شکننده و آسیبپذیر هستیم. امیدوارم این مشکل هم به دست شما مادران عزیزم حل شود.
میخواهیم اگه خدا بخواد برای فرزندخوانده اقدام کنیم. ترجیح میدهیم از طریق بهزیستی این کار رو بکنیم. ولی متاسفانه موانع بیشماری که سر راهمونه داره ما رو به سمت راههای غیرقانونی سوق میده که یکی از اونها همین مورد شناسنامه است. چون با توجه به دیدگاه عموم جامعه، میتونه آفتی باشه برای روح این طفلهای معصوم.
شناسنامه گرفتن برای پدران و مادرانی که کودکی را به فرزندی گرفتهاند به کابوس هر روزهی آنان تبدیل شده است. در قانون مصوب ۱۳۵۳، پس از اتمام دورهی سرپرستی آزمایشی شناسنامهی کودک با نام فامیل زوج و درج نام کودک در شناسنامهی پدر و مادر جدید وی صادر میشد. موضوع فرزندخواندگی نیز در اسناد سجلی در ثبت احوال باقی میماند. اما در قانون جدید این موضوع از نظر شورای نگهبان امکان اختلاط انساب را ایجاد میکند. با نظر این شورا برای پرهیز از ایجاد شبههی فرزند «اصلی» بودن فرزندخوانده، موضوع فرزندخوانده بودن در توضیحات شناسنامهی کودک تصریح میشود. چنین امری با توجه به فرهنگ رایج در ایران مشکلاتی جدی ایجاد میکند. حتی اگر قایل به آشکارگی فرزندخواندگی باشیم، به این معنا نیست که درج موضوع فرزندخواندگی در اسنادی که در فعالیتهای روزمره مثل باز کردن حساب بانکی، ثبتنام در مهد کودک یا مدرسه در اختیار دیگران قرار میگیرد، مسئلهای ایجاد نمیکند. بدیهی است که در بسیاری از موارد نیازی به گفتن فرزندخواندگی به دیگران نیست و گفتن این موضوع باید به اختیار افراد گذاشته شود. این که مربی مهد کودک شما بداند رابطهی شما با فرزندتان رابطهای خونی است یا از طریق فرزندخواندگی ایجاد شده است، در بسیاری از موارد نه تنها به فرزند شما کمکی نمیکند که دردسرساز است. برای مثال، با چنین قانونی این فرصت به مربیان مهدهای کودک داده شده است که در عمل به جای برخورد مناسب با فرزند شما، تمام کاستیهای خود را به پای فرزندخوانده بودن وی بنویسند. به این ترتیب در جامعهای که فرزندخوانده بودن با نگرشی مثبت همراه نیست، «برچسب فرزندخوانده بودن» میتواند بر سرنوشت کودک تاثیری منفی بگذارد.
همین موضوع مادرانی که به تازگی شناسنامهی فرزندشان را گرفتهاند، نگران کرده است.
سه روز طول کشید تا نامه بگیریم برای ثبت احوال … یه بار من میرفتم و همسرم با بچهها تو ماشین بود و یه بار همسرم میرفت و من میموندم. یکی دو جا هم لازم بود با هم رفتیم. پسرم ازم پرسید اینجا کجاست؟ گفتم دادگاه. گفت میری پیش کی؟ گفتم قاضی. گفت بهت آمپول میده؟ گفتم نه، نامه میده. ولی وقتی بالاخره دادنامه رو دادن دستمون، دیدم همچین دردش کمتر از آمپول نیست.
متن دادنامه از پیش تایپ شده و حالت فرمی بود که توسط قوهی قضاییه ابلاغ شده بود. قاضی تقصیری نداشت و اتفاقا خیلی هم باهامون همراهی کرد. اما تو دادنامه خطاب به ثبت احوال نوشته شده بود: «خلاصهی این حکم در شناسنامه اطفال ذکر شود.» قبول دارم که نباید این موضوع از فرشتههام پنهان بمونه و اصلا پسرم موضوع رو خوب به یاد داره، اما آیا باید همه از این موضوع مطلع باشند؟
درج فرزندخوانده بودن در شناسنامه فقط نگرانی پدرها و مادرها نیست. کودکانی که قانون حمایت از آنها درج فرزندخواندگیشان را در شناسنامه الزامی دانسته است، کودکانی که این روزها در شناسنامهی آنها نوشته میشود «این سند بر اساس قانون حمایت از کودکان بی سرپرست و رای دادگاه به شمارهی فلان تنظیم شده است»، با دردسرهای بسیاری مواجه خواهند شد. جاهایی که لازم نیست باید دربارهی فرزندخوانده بودن خود توضیح بدهند. فرزندخواندهی دیروزی که چنین جملهای در صفحهی توضیحاتش ندارد، میگوید.
این «مادران عزیز» تنها ابزارشان عشقی است که به فرزندانشان دارند. از هر روزنی که امیدی برای بهتر شدن زندگی فرزندانشان بتاباند، استفاده میکنند. نوشتن نامه به معاونت امور زنان و خانواده یکی از این روزنهاست. مادران امیدوارانه تلاش میکنند که نگرانیها و دغدغههایشان را به خانم مولاوردی منتقل کنند و از او بخواهند راهی برای رفع نگرانی آنها بیابد. با دفتر رییسجمهور تماس میگیرند و اعتراضشان را میگویند.
شناسنامهای با برچسب فرزندخوانده بودن، پدرها و مادرها را به مسیرهای غیرقانونی گرفتن فرزند سوق میدهد.